۴۶۹۹
يکشنبه ۲۳ شهريور ۱۳۹۹ - ۱۴:۵۴
تعداد بازدید : ۱۷
صفحه نخست عمومی

یک تکه کتاب

با داستانی ساده و خوش‌خوان روبه‌رو هستیم که پیروزی علیه فاشیسم را نوید می‌دهد. رمانی که هرچند از آثار اصلی و مهم سیلونه نیست، اما زیبایی‌های خاص خودش را دارد.
به گزارش فراتیتر، کتاب روباه و گل‌های کاملیا رمانی کوتاه از نویسنده ایتالیایی، اینیاتسیو سیلونه است که مانند دیگر آثارش به نقد فاشیسم و حکومت فاشیستی پرداخته است. در این رمان، که از آخرین کتاب‌های نویسنده است، با داستانی ساده و خوش‌خوان روبه‌رو هستیم که پیروزی علیه فاشیسم را نوید می‌دهد. رمانی که هرچند از آثار اصلی و مهم سیلونه نیست، اما زیبایی‌های خاص خودش را دارد.

پرداختن بیش از حد این نویسنده ایتالیایی و مبارزه دائمی او با فاشیسم به زندگی خودش برمی‌گردد. اینیاتسیو سیلونه دوران کودکی سختی داشت و در فقر و تنگدستی بزرگ شد. در زلزله سال ۱۹۱۵ پدر و مادر و پنج برادر خود را از دست داد. پس از اتمام تحصیلات سوسیالیست شد و در سال ۱۹۲۱ یکی از بنیان‌گذاران حزب کمونیست ایتالیا بود. در فاصله سال‌های ۱۹۲۱ تا ۱۹۳۱ یکی از سازمان دهندگان فعالیت‌های مخفی ضدفاشیستی به‌شمار می‌رفت. مدتی در مسکو بود و پس از آنکه در سال ۱۹۳۰ از حزب کمونیست ایتالیا اخراج شد در سوئیس اقامت گزید. سیلونه در سوئیس به فعالیت‌های ضدفاشیستی و مبارزات غیرعلنی خود با داستگاه دیکتاتوری موسولینی ادامه داد.

سیلونه در سال ۱۹۴۵ پس از سقوط حکومت فاشیستی موسولینی به ایتالیا بازگشت و از طرف حزب سوسیال دموکرات به نمایندگی مجلس شورای ملی ایتالیا برگزیده شد.

در قسمتی از متن پشت جلد می‌خوانیم:

روباه و گل‌های کاملیا داستان جدالی است که در یک سوی آن عشقی انسانی ایستاده است و در سوی دیگرش تعهدی نافرجام. اینیاتسیو سیلونه، نویسنده معاصر ایتالیایی و خالق رمان به‌یادماندنی نان و شراب، این بار نیز بر همان زمینه مالوف داستان‌هایش، یعنی فاشیسم، به کنکاش در زندگی روستاییانی پرداخته است که در میان دو تیغه زندگی مشقت‌بار روستایی و سلطه نظام فاشیستی، درگیر نبردی بی‌امانند؛ و در این گیرودار طلوع عشق – به مثابه گوهر شرافت انسانی – پرتو گرمابخش خویش را بر همه حوادث داستان می‌افکند.
روباه و گل‌های کاملیا

این رمان داستان زندگی خانواده‌ای است که پدر خانواده مشغول انجام کار‌های سیاسی است و در یک برهه زمانی مورد فشار قرار می‌گیرد. عقیده کلی پدر بر این است که برای در پیش گرفتن یک زندگی راحت و آرام باید سربه‌زیر بود و به چیزی توجه نکرد. در غیر این صورت نمی‌توان ندای وجدان و شرافت انسانی را نادیده گرفت. نمی‌توانم کار‌های دولت فاشیستی را دید و کاری انجام نداد.

داستان با بررسی خانواده شخصیت اصلی – دانیله – شروع می‌شود. خانواده‌ای ساده و روستایی که مخاطب می‌تواند صمیمیت ویژه‌ای که بین مادر و پسر است را احساس کند. مادر دانیله، فردی آگاه است که همواره کتاب می‌خواند و از این رو به شکل جدی بر پسرش تاثیر می‌گذارد. اما مشکلی که وجود دارد، این است که پدر خانواده رفتار‌های همسرش و کتاب خواندن‌های او را قبول نمی‌کند. اعتقاد پدر خانواده چنین است:

لودویکو معتقد بود که همه کتاب‌ها، حتی ساده‌ترین و بی‌آلایش‌ترین آن‌ها باعث اتلاف وقت است. به نظر او، یک مرد مسیحی خوب – و طبیعتاً یک زن مسیحی خوب، خیلی بیشتر – می‌بایستی جلوی تصورات خود را بگیرد، چون پر و بال تصورات را نمی‌توان مانند پر و بال کبوتر‌های اهلی چید. (کتاب روباه و گل‌های کاملیا اثر اینیاتسیو سیلونه – صفحه ۱۰)

با وجود همه سخت‌گیری‌های پدر خانواده، دانیله آن تاثیر مثبت را از مادر می‌گیرد و تصورات خودش را آزاد می‌گذارد. درس مهم دیگری که می‌گیرد این است که سیاست را وارد زندگی شخصی‌اش نکند. اما باید کتاب را خواند و دید آیا چنین چیزی امکان پذیر است یا خیر. در ادامه هم می‌بینیم که یکی از مزدوران فاشیست با طعمه کردن زنی ساده و دل‌پاک، که از راه خیاطی امرار معاش می‌کند نقشه‌هایی در سر دارد و…

سیلونه در این رمان به مردمی می‌پردازد که بین آرمان‌های اخلاقی و ایدیٔولوژی و احساسات و عواطف فردی خود در تکاپو هستند و انسانیت، عواطف و روابط انسانی از زیر ساخت‌های مهم رمان محسوب می‌شود. این‌که هر انسان با هر باور و عقیده‌ای و در هر جایگاه و منزلتی در قبال دیگری مسیٔول است که هر ایدیٔولوژی و آرمانی «هر چند به حق» اگر انسانیت و انسان‌دوستی را نادیده بگیرد، آن ایدیٔولوژی جای نقد و تأمل فراوان دارد.

نقش انسانیت و عواطفی که یک انسان شریف دارد در روباه و گل‌های کاملیا به حدی است که شخصیت مزدور و مامور اجرای قتل را هم تحت تاثیر قرار می‌دهد. در همین‌جاست که می‌توان مرگ فاشیسم را مشاهده کرد و شاهد تولدی دوباره بود؛ و به نظر می‌رسد عشقی که در این رمان وجود دارد، قصد بیان همین نکته را دارد. عنوان کتاب نیز، بسیار مناسب انتخاب شده و دقیقا تاثیر گرفتن یک روباه – جاسوس – از گل‌های کاملیا – عشق – را نشان می‌دهد.

باید بدانیم آنچه انسان‌ها را به‌رغم اختلاف نظر و تفاوت در نوع نگرش به زندگی، یکدل می‌کند نه تغییر دادن دیگری که پذیرفتن این تغییر در دیگری است. این‌که به رغم نگرش‌های مختلف و مخالف حس انسانیت را ارجح بر هر حس و عقیده و ایدیٔولوژی بدانیم.
جملاتی از کتاب روباه و گل‌های کاملیا

لودویکو معتقد بود که همه کتاب‌ها، حتی ساده‌ترین و بی‌آلایش‌ترین آن‌ها باعث اتلاف وقت است. به نظر او، یک مرد مسیحی خوب – و طبیعتاً یک زن مسیحی خوب، خیلی بیشتر – می‌بایستی جلوی تصورات خود را بگیرد، چون پر و بال تصورات را نمی‌توان مانند پر و بال کبوتر‌های اهلی چید. (کتاب روباه و گل‌های کاملیا – صفحه ۱۰)

نه، نه، نه، تو اصلا دانیله را نفهمیده‌ای، وضع او غیر از تصور تو و حتی خیلی بدتر از آن است. قیام او قیام جسمانی نیست، یک قیام روانی است. (کتاب روباه و گل‌های کاملیا – صفحه ۱۶)

بشر حتی اگر سرش فقط به کار خودش مشغول باشد باز هم گرفتار است. حتی اگر انسان درست و شریفی باشد. (کتاب روباه و گل‌های کاملیا – صفحه ۴۹)

هیچ‌چیز بدتر از این نیست که کسی احساسات شخصی خود را با سیاست مخلوط کند. (کتاب روباه و گل‌های کاملیا – صفحه ۶۶)

در زمان من، برای تعریف از یک پارچه، نمی‌گفتند قشنگ است، بلکه می‌گفتند بادوام است. (کتاب روباه و گل‌های کاملیا – صفحه ۹۰)

دریاچه، شبیه یک ملافه بزرگ خاکستری رنگ بود که جابه‌جا با رنگ سیاه، پاره شده بود. دور تا دور دریاچه لکه‌های سبز مایل به قهوه‌ای رنگ، درختان بید و تبریزی به چشم می‌خورد. اولین نشانه‌های فصل بهار، در هوا، بیشتر احساس می‌شد. از زمین بذرافشانی شده ماه مارس، از ساقه‌های خشک سوخته، از اولین جوانه‌های سمغ، از اولین دانه‌هایی که داشتند از خاک بیرون می‌آمدند، عطر لطیفی بلند می‌شد. (کتاب روباه و گل‌های کاملیا – صفحه ۹۲)

بی‌شرف بودن، زیر لوای یک دیکتاتوری، کار بسیار ساده‌ای است. (کتاب روباه و گل‌های کاملیا – صفحه ۹۷)

-حتی یک قطره اشک هم نمی‌ریزد.
مادر با تعجب گفت:
-یا مریم مقدس، کاش لااقل گریه می‌کرد.
دخترک با اعتراض گفت:
-اشک ریختن به چه درد می‌خورد؟
مادر گفت:
-وقتی فاجعه‌ای رخ می‌دهد، فقط باید اشک ریخت و بس. (کتاب روباه و گل‌های کاملیا – صفحه ۱۲۰)

شرافت، مردانگی، غرور. متاسفانه باید بگویم که بدون این چیز‌ها زندگی برایش مفهومی ندارد. (کتاب روباه و گل‌های کاملیا – صفحه ۱۲۱)

تو این آقایان بوروکرات سندیکایی را نمی‌شناسی. تا خرخره بورژوا شده‌اند، مخصوصا آن‌هایی که از طبقه کارگر بوده‌اند. بهترین آن‌ها، دارم می‌گویم «بهترین» یعنی آن‌هایی که هنوز صاحب عقیده‌ای هستند، آرزویی جز بورژوا شدن کارگران ندارند. (کتاب روباه و گل‌های کاملیا – صفحه ۱۲۹)

دارد گریه می‌کند، اما می‌دانم اشک، مردگان را به ما بازنمی‌گرداند. ولی جز این چه می‌توان کرد. (کتاب روباه و گل‌های کاملیا – صفحه ۱۴۴)
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
تازه ها
پربازدیدها

مرگ که فقط مال همسایه نیست!